ترجمان صبح/ سالار ابراهیمی توفیقی:  سال دوم دانشکده من ” روایتگر دو دوست هم دانشگاهی به نامهای مهتاب و آوا هست که باهم خیلی صمیمی هستند. آوا به قرصهای آرام بخش اعتیاد دارد و در خلال اردویی که از طرف دانشگاه تدارک دیده شده ، به اصفهان می روند. آوا در اصفهان دچار مشکل شده و او را به بیمارستان می برند و آنچه در بقیه فیلم می بینیم کنکاش رابطه ی بین مهتاب و آواست.

شاید این فیلم را بتوان  بهترین و موفق ترین فیلم صدرعاملی در ده سال اخیر دانست ، با اینکه فیلم خوبی نیست . فیلمنامه دچار حفره‌هایی هست که شهبازی در فیلم “طلا” هم این حفره ها را داشت. گویا نویسنده به خود زحمت نمی دهد اطلاعات دقیق از دانشگاه یا اداره برق وغیره کسب کند تا منطق روایی داستان دچار مشکل نشود.

یکی از حفره ها مثلا این که مسئول آموزش دانشگاه به مهتاب می گوید” شما به کمیته انظباطی فراخوانده شده ای هم میتونی خودت بری یا اگه وکیل داری اون بره.” چرا باید یک دانشجوی دختر نوزده بیست ساله وکیل داشته باشد؟ این لحن صحبت به هیچ وجه صحبت یک مسئول دانشگاه نیست یا منصور که نامزد مهتاب است در اداره برق کار میکند و کنتور نویس هست با ماشین اداره اینطرف آنطرف میرود در حالیکه در اداره برق به کنتور نویسها ماشین داده نمی شود بلکه به سیمبان ها یا کارمندان فنی اداره، ماشین می دهند.

 

سال دوم دانشکده من

از مفاهیمی که فیلمساز خوب توانسته آنرا مصور کند، بحث منفعل و بی تفاوت بودن این نسل جوانان در مواجهه با پدیده ای بنام مذهب و دین است. صحنه ای که در خانه آوا برای بهبودی او دعای توسل می خوانند ،مهتاب آرام و از گوشه از کنار آنها می گذرد و به طرف اتاق آوا می رود.این منفعل بودن نسل جدید نسبت به مذهب ،می تواند تلنگری به مبلغین باشد که کجای کار اشتباه بوده که افرادی از نسل جدید علاقه و دلبستگی به مقوله دین ندارد و یا در بهترین حالت منفعل است.

فیلم  سال دوم دانشکده من تایم طولانی دارد و این قضیه ضرورتی ندارد بعضی صحنه ها اگر حذف شود چیزی از فیلم کم نمی شود مثل قضیه خواب مهتاب و نارنج ها. البته نویسنده خواسته به نوعی ارتباطی بین نارنج و خوب شدن آوا ایجاد کند و یا حتی می توان این قضیه را به جهان های موازی بسط داد، ولی در اجرا ناکام است.

شخصیت اصلی داستان یعنی مهتاب دچار پارادوکس شخصیتی است ما نمی فهمیم او به آوا عشق می ورزد یا از او متنفر است. نمی دانیم وفادار است یا خائن. البته شاید فیلمساز خواسته چرخش موقتی شخصیت را نشان دهد که در پایان فیلم هم می بینیم خیانتی نکرد ولی به هیچ وجه این سردرگمی یا جنگ درونی که کاراکتر با خودش داشت به هدف مشخص یا دراماتیزه ای منتج نمی شود و این پایان مخاطب را اقناع نمی کند.