ترجمان صبح، زهرا حیدری آزاد: مردم آذربایجان یک داستان فولکوریک بسیار زیبا دارند با نام “آپاردی سئللر سارانی” که آن را هر مادربزرگ آذری به گوش کودکانش نجوا کرده است، افسانه‌ای که با آن عاشق شده اند و زندگی کرده اند.

سیل دوباره آمد، اما اینبار فقط “سارای” عاشقِ رنجور از ظلم “خان” را با خود نبرد و یکه تاز صحنه های آن عشق نبود، اینبار دو روی تلخ و شیرین نداشت. اینبار فقط یک رو داشت، یک روی تلخ؛ آن هم در فروردینی زیبا…

سیل و بارندگی و تصاویر تلخی که نه تنها، گلستان، شیراز، لرستان و خوزستان را آزرد که کام همه مردم ایران را هم تلخ کرد،  در انبوه این اخبار تلخ، بارها از خود پرسیدم بعد از سیل چه باید کرد؟

باور کنید راحت ترین کار، همان است که اکثر ما در شبکه های مجازی مدام در حال تکرار آن هستیم، غر می زنیم و در حال پمپاژ اخبار یاس آور یقه همدیگر را جر می‌دهیم، ولی این منش که دارد همه را از امید تهی می کند، چاره ساز روزهای پیش روی ما خواهد بود؟

بدون شک پاسخ این پرسش یک “نه” بزرگ است،  رفتار مردم ایران در هنگام وقوع بلایای طبیعی هم قابل تحسین است و هم قابل نقد. تحسین از آن جهت که عده ای برای کمک به هموطنانشان سر از پا نمی شناسند و هر چه در توان دارند انجام می دهند، نقد هم از آن جهت که عده ای دیگر با حرف ها و نوشته هایشان به خصوص در فضای مجازی، احساسات مردم را جریحه دار می کنند.

البته که با نقد علمی هیچ مخالفتی ندارم، اما قبول کنید که در شرایط بحرانی عمل به این توصیه درست‌ترین کار ممکن است: “غر نزنید و اگر متخصص هستید کار مفیدی انجام دهید و اگر کار و یا حرف مفیدی نداشتید سکوت کنید.”

از سلبریتی ها و فعالین فضای مجازی هم انتظار می رود، عقلانی تر رفتار کنند، این دلیل نمی شود که چون هنرمندان احساسی و عاطفی هستند، در مورد همه چیز نظر بدهند، مسئولیت شهروندی همه ما ایجاب می کند، از پمپاژ یاس و ناامیدی در میان مردم پرهیز کنیم، شبیه همان کاری که نرگس کلباسی می کند، با آرامش و بدون جار و جنجال هر جا که لازم باشد ورود می کند و با تجمیع نیروهای مردمی کمک حال مردم می شود بدون اینکه حال دلشان را بد کند!

همین چند روز پیش بود که وی در صفحه شخصی اش خبر از مسدود شدن حساب بانکی اش داد و گفت که از طریق مقامات قضایی و قانونی پیگیر افتتاح مجدد حساب خواهد بود، زیر همین پست او، غرها و فحش ها شروع شد، ولی او آگاه تر از آن بود که به فعالیت مدنی خود رنگ و چهره سیاسی بدهد، پس قسمت نظرات همان پست را غیر فعال کرد.

وجه اشتراک تمام روایت‌های ناشی از بلایای طبیعی، یک جمله بسیار ساده است، جمله ای که می‌گوید بلایای طبیعی باید جدی گرفته شود، چه از طرف مسئولین و چه از سوی مردم…

در این نوشتار روی سخنم متوجه مسئولین نیست، ، عملکرد بسیاری از آنها چه در سال های اخیر و چه در سال های دور قابل نقد و حتی در پاره ای از قضایا قابل تاسف است، ولی از یاد نبریم که در جامعه ای زندگی می کنیم که زندگی ما و تصمیمات آنها و همچنین تصمیمات ما و عملکرد آنها دو روی چهره یک سکه اند، پس مخاطب این نوشتار کسی نیست جز خود ما…

بعد از حوادثی که اتفاق می افتد، باید از خود بپرسیم وظیفه شهروندی ما چیست و اگر بخواهیم درسی از این حوادث بگیریم، آن چه نوع درسی خواهد بود؟

زندگی در یک جامعه ای شبیه جامعه ما، ایجاب می کند، هوشمندانه عمل بکنیم، کمتر غر بزنیم و برای حوادث و مشکلاتی که متوجه زندگی و خانواده ما خواهد بود، برنامه داشته باشیم.

به نظر می رسد، اکنون زمان مناسبی برای اتخاذ این تصمیم است، ما ۷۰ نفر عزیز خود را در حادثه سیل از دست دادیم، از سال‌های گذشته داغ بسیاری از عزیزانمان در حوادث جاده‌ای و بلایایی چون زلزله و … بر دلمان مانده است. آیا وقت آن نرسیده خانه‌ها و محیط زندگی و کار خود را  را امن تر کنیم، فرهنگ رانندگی مان را افزایش دهیم و ایمنی  و سلامت خودمان را به عنوان یک مطالبه جدی از مسئولین بخواهیم؟

به نظر می رسد دیگر وقت آن  رسیده که با “مرگ” خداحافظی کنیم، زمانی که خانه ای می سازیم سیل را بیخ گوش خود حس کنیم، زمانی که هواشناسی بارندگی شدید اعلام می کند، سیل را در کمین خیابان های شهر ببینیم، تا زلزله ای نیامده خانه ها را امن تر کنیم و قبل از بحران، بحران را مدیریت کنیم و البته آموزشهای لازم برای مواجهه با بحران را که لازمه کشور بحران خیزی چون کشور ما است، را جدی تر بگیریم،

سخن آخر اینکه..

از امید حرف بزنیم، بیایید بر خلاف این ضرب المثل که می گوید ” سالی که نکوست از بهارش پیداست”،  سال های نکو را از طبیعت نخواهیم، آستین بالا بزنیم و برای آینده برنامه داشته باشیم.