ترجمان صبح/محمّد  طاهری خسروشاهی، یکی از حواشی موجود پیرامون شرح حال این چهره اصیل تصوف، راه یافتن یک شهبه تاریخی در خصوص نام شهر اوست. نویسنده در این یادداشت کوتاه، در پی اثبات اصالت آذربایجانی ابن یزدانیار بر آمده است.

«متأسفانه در ضبط نام شهر ابن یزدانیار، برای بعضی کاتبان قدیم ابهامی وجود داشته است. در متن طبقات الصوفیه سلمی، نام شهر او «اُرمیـ‍ه» آمده، امّا در رساله قشیریّه به صورت «ارمینیه» ضبط شده است. ولی «ارمنیّه» قطعاً تصحیف است؛ و صورت صحیح آن باید «اُرمیه» باشد، چه کلابادی در التعرّف، او را از مشایخ جبال دانسته و سلمی یکی از سخنان او را از قول علی بن ابراهیم اُرموی ـ که ظاهراً همشهری او بوده ـ نقل کرده است. از کلابادی و سلمی صریح‌تر، خواجه عبدالله انصاری است که ابن یزدانیار را «ارموی» خوانده و گفته است که وی «اُرُمی» بوده و حتی گفته است که «گور وی به اُرُمی» است. از نویسندگان متأخر، حمدالله مستوفی هم او را اهل «اورمیه» دانسته و جامی هم در نفحات الانس، نسبت او را ارموی ذکر کرده است» (پورجوادی، ۱۳۷۷: ۷۰).

در پیگیری نظر پورجوادی، نباید نوشته ابونصر سراج در اللّمع را از نظر دور داشت. او در نقل مخالفت و دشمنی شبلی با ابن یزدانیار می‌نویسد که دشمنی شبلی با ابن یزدانیار به حدی بود که روی ابن یزدانیار، اسم گذاشته بود و او را «گاو ارمنی» خطاب می‌کرد و وقتی کسی از آن ناحیه می‌آمد از او می‌پرسید: «از گاو ارمنی چه خبر؟!». این عبارت در متن اللّمع، «ثورالارمنی» ضبط شده که البته به نظر، تصحیفی از «ثور الاُرَموی» است.

ظاهراً عقیده استاد بدیع‌الزمان فروزانفر هم بر ارومیه‌ای بودن ابن یزدانیار است. استاد در پاورقی ترجمه‌ رساله قشیریه، که‌ ابن یزدانیاردرآن، ازاهالی«ارمنیه» خوانده شده، چنین توضیح می‌دهند: «[ارمنیه] چنین است در متن عربی و ظاهراً باید «ارمیه» باشد چنان که در طبقات الصوفیه سلمی و نفحات الانس آمده است» (قشیری، ۱۳۷۴: ۷۷).

 گویا در مقطعی، شباهت ظاهری و قرابت املایی «ارمیه» و «ارمنیه» باعث اشتباه مورّخان و صاحبان متون تصوّف درباره نام شهر ابن یزدانیار شده است.

 روایت ابن بزاز اردبیلی در صفوه الصفا مبنی بر زیارت مزار ابن یزدانیار در «ارمیه» توسط شیخ صفی‌الدین اردبیلی، تردیدی در ارومیه‌ای بودن او و اشتهار خاک جایش در میان صوفیه سده‌ هشتم آذربایجان باقی نمی‌گذارد (ابن بزاز، ۱۳۷۶: ۷۶۳).

 بهتر است در این بخش، نظر مرحوم استاد عبدالحسین زرین‌کوب را نیز که حاوی نکته‌ای مهم و قابل توجه است، نقل کنیم. «شاید نسبت ارموی او با نسبت ارمنی منافات نداشته باشد و در اصل کردی ارموی بوده است که خانواده‌اش در ولایت ارمنیه می‌زیسته‌اند» (زرین‌کوب، ۱۳۷۹: ۱۲۸).

افزون بر اصالت آذربایجانی ابن یزدانیار، مسئله‌ای دیگر که در مورد زندگانی او وجود دارد، این است که نه سال تولد او برای ما معلوم است و نه سال درگذشت او. همه منابع در این مورد خاموش‌اند. امّا قرائن موجود، نشان می‌دهد که وی در نیمه‌ دوّم قرن سوّم زندگی می‌کرده و معاصر جنید و شبلی بوده و احتمالاً در اوائل قرن چهارم درگذشته است.

 «سلّمی اقوالی از ابن یزدانیار را با واسطه‌ ابوبکر رازی، محمدبن عبدالله بن محمد شاذان نقل می‌کند. چون فوت رازی در سال ۳۷۶ بوده و لذا می‌توان حدس زد که ابن یزدانیار دهه‌ اوّل یا حتی سال‌هایی از دهه‌ دوّم و نیز دهه‌ سوّم قرن چهارم را هم درک کرده باشد» (پورجوادی، ۱۳۷۷: ۷۰). صمد موحّد نیز سال وفات ابن یزدانیار را ۳۳۳ هجری دانسته است (موحد، ۱۳۹۰: ۵۳).

اگرچه میان ابن یزدانیار اورمیه‌ای و مشایخ خراسان ارتباطی مستقیم و مریدانه وجود نداشته، منتها گرایش فکری و عقیدتی وی به پیران خراسان موجب شده است که برخی تعلیمات و بن مایه‌های فکری خراسانیان به واسطه او در مکتب عرفان آذربایجان مجال ظهور و بروز یابد؛ به همین دلیل ذکر نام او در بحث مهم مناسبات عرفانی مشایخ تبریز و پیران خراسان امری گزیرناپذیر است(در این خصوص نک: طاهری خسروشاهی،۲۷:۱۳۹۵).

بحث درباره‌ قرابت فکری ابن یزدانیار با مشایخ خراسان از مسئله «مشاجرات لفظی و منازعات فکری او با صوفیان بغداد» آغاز می‌شود. به دیگر سخن، منازعات فکری وی با صوفیان بغداد، قرابت اندیشه او با مشایخ خراسان را در پی داشته است.

 یکی از محققان معاصر به نقل از طبقات الاولیاء ابن ملّقن می‌نویسد: «نظر ابن یزدانیار راجع به صوفیه در شهرهای مختلف یکسان نبود. او معتقد بود که صوفیان خراسان اهل عمل‌اند ولی اهل سخن نیستند؛ صوفیان بغداد اهل سخن گفتن­اند ولی عمل ندارند؛ صوفیان بصره قول و عمل هر دو را دارند و صوفیان مصر به عکس، هیچ یک را ندارند» (پورجوادی، ۱۳۷۷: ۸۸).

البته با توجه به این که اساس تصوّف عمل است، اظهارنظری که ابن یزدانیار در حق صوفیان بغداد کرده ، فرق چندانی با اظهارنظر او در حق صوفیان مصر ندارد. نظر او درباره‌ صوفیان خراسان مثبت است، همچنان که نظر نویسندگان خراسانی از جمله خواجه عبدالله انصاری، ابوعبدالرحمن سلمی، امام قشیری، خرگوشی نیشابوری و… نیز نسبت به او منفی نیست. در مجموع باید گفت خراسانی‌ها عمدتاً سعی کرده‌اند از ابن یزدانیار به نحوی دفاع کنند.

درگیری ابن یزدانیار ارومیه‌ای با صوفیان بغداد، موضوعی است که نویسندگان قدیم خراسانی، ضمن دفاع جانانه از عارف آذربایجانی، با آب و تاب درباره‌ آن سخن گفته‌اند.[۱]

عبدالرحمن سلمی پس از آن که ابن یزدانیار را از «طبقه چهارم مشایخ صوفیان» برشمرده، عبارتی مهم درباره‌ مشرب عرفانی وی ذکر کرده است. «وَ مِنْهُم اِبن یَزدانیار، مِنْ اَهْل اُرمیه لَهُ طَریقَه فی التَصَّوفِ یَخْتَّصُ بِها وَ کانَ یَنکر عَلی بَعضِ مَشایخِ العَراقِ اَقوالُهم وَ کانَ عالِماً بِعُلومِ الظاهِرِ وَ عُلومِ المعامِلاتِ وَ المعارِفِ» (سلمی، ۱۳۷۲: ۴۰۶).

از نوشته سلمی چنین برمی‌آید که ابن یزدانیار دارای مشرب خاصی در تصوف بوده و از علوم ظاهری (فقه و حدیث) و علوم معاملات (آداب و اعمال سالکان) و از معارف صوفیه آگاه بود.

امام قشیری نیز در رساله، ابن یزدانیار را دانشمندی باتقوا معرفی می‌کند. «لَهُ طَریقَهُ یَخْتَصُ بِها فِی التَصَّوفِ وَ کانَ عالِماً وَرعاً» (قشیری، ۱۹۷۴، ج ۱: ۲۰۱) در ترجمه فارسی همین بخش از رساله قشیریّه می‌خوانیم: «وی را اندر تصوّف طریقتی بود مخصوص وی و عالمی با ورع بود» (همو، ۱۳۷۴: ۷۷).

از دیگر خراسانیانی که به یاد کرد ابن یزدانیار پرداخته، خواجه عبدالله انصاری هروی است. وی عارف ارومیه‌ای را «مردی بزرگ» می‌داند که در باطن «محقّق» بود و «سیّد این طایفه» محسوب می‌شد (انصاری هروی، ۱۳۶۲: ۳۹۱ و ۴۶۳).

توصیف ابن یزدانیار ارموی به عنوان «مردی بزرگ»، «محقّق» و «سیّدطایفه» از سوی خواجه عبدالله انصاری، حاکی از هم مشربی و وحدت سلیقه آنها و همسویی آرای ایشان در تصوّف است. «به نظر می‌رسد که مشرب ابن یزدانیار، تصوّفی بوده است از نوع تصوّف خواجه عبدالله انصاری و نظایر او [در مکتب عرفان خراسان] یعنی تصوّفی کاملاً متشرّعانه که با هرچه بدعت تلقّی می‌شد، مخالفت می‌ورزید… چنین می‌نماید که همین مشرب است که در اوایل قرن چهارم از طریق ابن یزدانیار در آذربایجان جلوه‌گر شد» (موحد، ۱۳۹۰: ۳۷).

قرابت فکری ابن یزدانیار و جایگاه برجسته‌ او در میان مشایخ خراسان را باید زمینه‌ساز ورود بنیادهای اصیل تصوف خراسان به میان مکتب عرفانی تبریز دانست. بنیادهایی که عناصری چون شریعت محوری، مخالفت با بدعت، پرهیز از آداب مرید پروری، احترام ویژه به مبانی دینی به ویژه کتاب خدا و… را شامل می‌شود. همه‌ این عناصر را می‌توان از ویژگی‌های بارز و مشترک میان عرفان خراسان و آذربایجان دانست.

 «خواجه [عبدالله انصاری] در رساله‌ «چهل و دو فصل»[۲] [نیز] از ابوبکر یزدانیار با تکریم و تعظیم نام می‌برد» (موحد، ۱۳۹۰: ۳۴) و سخنی از او نقل می‌کند: «ابوبکر حسین بن علی بن یزدانیار از بزرگان بوده است از اُرمیه و او مخصوص است به طریقت خویش در تصوّف و عالم بود هم به شریعت و هم به طریقت؛ صحبت او با عبدالله مغربی و ابوبکر رازی و ابوبکر بیکندی و جز ایشان…» (انصاری هروی، ۱۳۷۷: ۳۲).

ذکر نام ابن یزدانیار توسط خواجه عبدالله انصاری در کنار صوفیان صاحب رای آن عصر، نشان از جایگاه برجسته ابن یزدانیار در نزد او دارد.

همچنین نام ابن یزدانیار در کتاب «التعرّف» ـ از معتبرترین متون صوفیه ـ در ردیف رجال صوفیه ذکر شده و نمونه‌ای از اقوال او بیان گردیده است. این مسئله حاکی از اهمیت او در میان اهل طریقت است؛ چنانچه تلخیص‌کننده‌ ناشناس «شرح تعرّف» نیز سخنان او را شرح کرده (خلاصه شرح تعرّف، ۱۳۴۹: ۴۵۶) و امام قشیری نیز بارها تحت نام «بوبکر حسین» و «ابن یزدانیار» روایاتی از اقوال او بیان کرده است (قشیری، ۱۳۷۴: ۷۷، ۱۴۳، ۵۴۵).

چنانچه پیشتر گذشت اطلاعات ما در خصوص جزئیات حیات ابن یزدانیار ـ حتی سال تولّد و درگذشت او ـ محدود به حدس و گمان و نظریه‌پردازی است و منابع در این خصوص سکوت اختیار کرده‌اند. همین قدر دانسته است که «یزدانیار پس از مدتی اقامت در بغداد، به زادگاه خود ارومیه بازمی‌گردد و به نشر طریقه‌ خاص خویش مشغول می‌شود»(موحّد، ۱۳۹۰: ۵۳). همچنین می­دانیم که «جدّ وی یزدانیار است که نام ایرانی داشته و ظاهراً زرتشتی بوده و خانواده او در ارومیه نیز وارث تعالیم معنوی ایرانیان بوده‌اند. معمولاً حکما و بزرگان دینی، در این دوره از خانواده‌های متمکّن و با فرهنگ بودند و این معنی، احتمالاً در مورد ابن یزدانیار هم صدق می‌کند» (قربان‌نژاد، ۱۳۸۴: ۷۴).

 از نوشته‌ مؤلف «تاریخ ارومیه» چنین برمی‌آید که خاک جای ابن یزدانیار، بیرون دروازه‌ شهر بود امّا توسعه‌ شهر در دوره‌های متأخّر سبب شده که مقبره‌ شیخ و گورستان اطراف آن، معروف به «قبرستان شیخ ابوبکر» داخل شهر قرار گیرد. «مقبره‌ شیخ در زمانی که قبرستان‌ها را در داخل شهر موقوف می‌کردند، خراب گردید و سنگ قبر آن را به موزه بردند. اکنون در محل قبرستان شیخ، «دبیرستان نوید» احداث گردیده است. روی سنگ قبر شیخ این عبارت حک شده بود: «هذا القبر الشیخ الفاضل الکامل شیخ ابوبکر حسین بن علی ارموی یزدانیار زینهارانی، تاریخ ثلاث و ثلاثین و ثلاثه مأه» (کاویانی، ۱۳۷۸: ۴۷۳).

 پیشتر نیز بیان شد که از روایت ابن بزّاز در صفوه الصفا چنین برمی‌آید که مزار ابن یزدانیار، مدت‌ها محل اجتماع صاحبدلان و سالکان راه بوده و از جمله شیخ صفی‌الدین در سفری که به ارومیه داشته «هوس زیارت شیخ ابوبکر یزدانیار» را کرده است (ابن بزّاز، ۱۳۷۶: ۷۶۳). خواجه عبدالله انصاری هم در طبقات، «گور وی» را «به اُرُمی» گفته است. (انصاری هروی، ۱۳۶۲: ۴۵۲).

آخرین نکته درباره‌ ابن یزدانیار که شاید ذکر آن در این یادداشت خالی از فایده نتواند بود، حاشیه‌ علامه فقید محمّد قزوینی بر کتاب «شدّ الازار» است که در ضمن بحث پیرامون گوینده‌ عبارت معروف «امسیتُ کردیا واَصْبحَتُ عربیاً» شکل گرفته است.

به اعتقاد علاّمه، حسام‌الدین چلبی ـ مشوّق مولانا در سرودن مثنوی ـ از اخلاف ابن یزدانیار ارومیه‌ای به عنوانِ گوینده این عبارت معروف محسوب می‌شود. «ظن قوی حاصل می‌شود که حسین بن علی بن یزدانیار اُرموی در [کتاب] «تلخیص الاثار» عیناً همان جدّ اعلای چلبی حسام‌الدین حسن معروف به ابن اَخی ترک بوده است تقریباً بدون شک و شبهه» (جنید شیرازی، ۱۳۲۸: ۵۱۲).