ترجمان صبح/ سمیه گل محمدی ؛ رحیم عظیمی هنرمند توانای تبریزی ۱۵ اسفند ماه سال ۱۳۷۰ در روستای عیش آباد شهرستان مرند دیده به جهان گشوده، دوران کودکی را در روستای پدری زندگی کرد و در ۱۰ سالگی با حادثه ای روبه رو شد که منجر به قطعی دستان وی شده است.

وی در حال حاضر مشغول به نگارگری است و جز هنرمندان توانای این عرصه به شمار می رود، در مقطع کاردانی در رشته نقاشی ایرانی ( نگارگری ) و در مقطع کارشناسی نقاشی _ نقاشی ایرانی فارغ التحصیل شده است.

ترجمان صبح  با این هنرمند تبریزی گفت و گویی ترتیب داده که در ادامه می آید…

آقای عظیمی به عنوان سوال نخست می توانید چکیده ای از زندگی تان را برایمان تعریف کنید؟

من دوران بچگی ام را در روستا سپری کرده ام، تا کلاس چهارم ابتدایی مشکلی نبود و من هم مانند همه  زندگی عادی داشتم تا اینکه در همان سال حادثه ای اتفاق افتاد و سرنوشت من عوض شد.

 اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۱ در سن ده سالگی بر اثر برق گرفتگی از تیر برق فشار قوی به شدت مجروح و نهایتا در بیمارستان های تبریز  بستری بودم وقتی که کمی اوضاع جسمی و روحی ام بهتر شد، ترخیص شدم.

این حادثه تلخ ترین اتفاق  زندگیم بود که نمی توانستم  به راحتی از این آن عبور کنم؛ خیلی طول کشید تا روحیه خودم را بدست بیارم.

 یک روز تصمیم گرفتم به جای اینکه اعتراض کنم، تسلیم حق شوم، در مقام اعتراض همیشه می‌گفتم چرا من؟ ولی با خدا عهد کردم و واقعیت‌های زندگی خودم را پذیرفتم.

درست است که دست ندارم ولی خدا پاهایم را بالی ساخت برای رسیدن به این واقعیت زندگی که می‌توان بدون دست بود ولی بی‌خدا بودن هرگز.

 الان به نبود دست‌هایم فکر نمی‌کنم. خداوند هیچ‌وقت مرا تنها نگذاشته است، همیشه پشت و پناهم بوده و خانواده‌ام نیز در کنارم هستند و همیشه مرا حمایت می‌کنند.

من ۲بار متولد شدم و البته این دو تولد تفاوت کوچکی با هم دارند، در تولد اول کارهای روزمره زندگی خود را مثل شما با دست‌هایم انجام می‌دادم اما در تولد دوم تمامی کارهای روزمره حتی کارهای هنری‌ام را با پاهایم انجام می‌دهم، دستم‌هایم امانت الهی بود که خداوند به من داده بود و من این امانت‌ها را پیش از وجود خودم به خدا پس دادم.

می توان بگوییم با این حادثه  فصل جدیدی در زندگی من شروع شده است؛ چون به درس خواندن علاقمند بودم در بیمارستان تصمیم گرفتم که شروع به نوشتن کنم، بدون اینکه کسی به من حرفی بزند، این قدرت پروردگار بود که مرا به این وادی کشاند.

چطور شد تصمیم گرفتید با پاهایتان کار های نوشتن را شروع کنید؟

برای اولین بار در بیمارستان به من الهام شد که با پایم شروع به نوشتن کنم ، خیلی دلم برای کتاب و درس و مشق‌هایم تنگ شده بود.

 سراغ کتاب‌ها و دفترهایم را گرفتم و از پدر و مادرم خواستم تا برایم مداد و خودکار تهیه کنند، همان‌جا روی تخت بیمارستان با پاهایم نوشتن را شروع کردم.

 اوایل از یک نفر باید کمک می‌گرفتم که مداد و خودکار را لای انگشتان پایم قرار دهد تا شروع به نوشتن کنم.

 برای همین می‌گویم دوباره متولد شدم؛ یعنی مثل بچه‌ای که تازه به‌دنیا می‌آید و زمان می‌برد تا در گرفتن چیزی تمرکز داشته باشد، من هم دوباره گرفتن را، این بار با پاهایم یاد گرفتم.

 خیلی سخت بود چون انگشتان پاهایم گیرایی نداشتند تا مداد و خودکار را محکم بگیرند حتی قدرت این را نداشتم که قلم را بین انگشتان پای خود نگه دارم و مدام زمین می‌افتاد اما من ناامید نشدم و با تلاش فراوان و تشویق­‌های خانواده ادامه دادم.

وقتی می‌خواستم اسمم را در داخل یک صفحه A4 بنویسم موفق نمی شدم، کنترلی روی انگشتان پاهایم نداشتم و حروف به‌صورت کج و معوج و خیلی هم بزرگ نوشته در می آمد.

بعد از مرخص شدن از بیمارستان چون امکانات روستا برای درس خواندن من مساعد نبود ، خانواده ام به خاطر من به شهرستان مرند مهاجرت کردند تا من تحصیلاتم را ادامه دهم .

چطور شد به وادی هنر راه یافتید؟

از بچگی به نقاشی علاقه ی زیادی داشتم و بعد از حادثه یکی از دلخوشی‌های من همین نقاشی بود.

یادم است که کلاس اول ابتدایی به‌خاطر تبحر در نقاشی از معلم کلاس اولم خانم ناهید حاتمی جایزه گرفتم و در دوران راهنمایی، در کلاس هنر روی روزنامه نشستم نقاشی کردم و نقاشی‌هایم مورد تشویق و تحسین معلمم و آقای ابوالفضل رضوانی‌نیا و همکلاسی‌هایم قرار گرفت.

 در منزل به‌خاطر دل خودم نقاشی و طراحی می‌کشیدم و هر کس به خانه ما می‌آمد هر نقاشی‌ و طراحی که خوشش می‌آمد را با خودش می‌برد.

بعد از اینکه کلاس اول دبیرستان را تمام کردم و نوبت به انتخاب رشته رسید خانواده‌ام به‌خاطر علاقه من به نقاشی، راهنمایی‌ام کردند تا هنر نقاشی و نگارگری را ادامه دهم.

طی مدت تحصیل، معلمان و هنرآموزان همیشه با تعجب به من و نوع فعالیت‌هایم نگاه می‌کردند، وقتی تازه وارد هنرستان شدم و گفتم قصد دارم وارد رشته‌ نگارگری شوم، یکی از معلم‌ها مرا به گوشه‌ای کشید و گفت: بهتر است به جای نگارگری که اساس آن روی ظریف‌کاری و تکیه بر جزئیات است، وارد رشته‌ نقاشی شوی که توان به‌انجام رساندنش را داشته باشی، ولی من تصمیم خودم را برای تحصیل در رشته‌ نگارگری گرفته بودم.

 بعدها در دانشگاه نیز روزی یکی از اساتیدم به من گفت: اوایل ورودت به اینجا بارها می‌خواستم به تو بگویم نگارگری را رها کنی، ولی بعدها با دیدن کار کردنت و کارهایت نظرم کاملا عوض شد.

پیش از هر استادی ذات ربوبی خداوند الهام بخش من بوده و در درجه بعد پدر و مادرم با فداکاری تمام مشوق و حامی‌ام در یادگیری این هنر هستند و نیز اساتیدم : استاد صادق ملائی ، استاد مقصود استادی ، استاد یوسف حسینی ، استاد محبوب حبیبوند در هنرستان و استاد مجید ارفعی ، استاد غلامرضا فردوسی ، استاد رحیم چرخی ، استاد رضا مهدوی مشهد و استاد یونس نصیری حامی من در این وادی بوده اند.

چه دلیلی باعث شده که با وجود مشکلات باز هم در عرصه هنر فعالیت کنید؟

حادثه ی بزرگی در زندگی من رخ داد که سرنوشتم را تحت تاثیر خود قرار داد، بیشتر از من خانواده ام را متاثر کرد، برادرانم افت تحصیلی پیدا کردند و پدر و مادر و خواهرانم از نظر روحی تغییر کردند و البته برای خودم سخت تر از همه بود.

هنر باعث شده که تمام وقتم گرفته شود و دیگر فرصت اضافی برای فکر کردن در مورد دست هایم نداشته باشم، همچنین موجب احیای دوباره روحیه ام شد تا من بتوانم جریان عادی زندگی را دنبال کنم.

از این بابت من مدیون هنر هستم و مطمئنأ بهترین مشوقم در این راه همین حس و حال و روحیه ای است که در این عرصه به دست آورده ام.

اگر به سال ۱۳۸۷ باز گردید بازهم نگار گری را انتخاب می کنید؟

بله؛ اگر به آن سال باز گردم دوباره این رشته را انتخاب می کنم.

از موفقیت هایتان در جشنواره های مختلف هم بگویید؟

در جشنواره ها و نمایشگاه های بسیار مختلفی حضور داشته و رتبه های برتری را کسب کرده ام که می توانم به بخشی از آنها اشاره کنم.

گواهی شرکت در هفتمین جشنواره بین المللی هنرهای تجسمی فجر ۱۳۹۳، گواهی شرکت در یازدهمین جشنواره بین المللی هنرهای تجسمی فجر ۱۳۹۷،گواهی شرکت در ششمین نمایشگاه سراسری صنایع دستی ۱۳۹۴، گواهی شرکت در دهمین جشنواره ملی جلوه های رضوی در هنرهای سنتی ۱۳۹۴، گواهی شرکت جشنواره ملی نگارگری دوسالانه تبریز ۱۳۹۸، لوح تقدیر در هشتمین جشنواره هنرهای تجسمی مرند ۱۳۸۹، لوح تقدیر در جشنواره پژوهش و فناوری سال ۱۳۹۴، تقدیر ویژه در نمایشگاه بین المللی صنایع دستی جاده ابریشم تبریز ۱۳۹۱، کسب رتبه اول منطقه در مسابقات فرهنگی و هنری یادواره سال اصلاح الگوی مصرف ۱۳۸۹، نفر دوم در دومین ورکشاپ هنرهای تجسمی به مناسبت هفته میراث فرهنگی استان آذربایجان شرقی، شایسته تقدیر ویژه در نهمین دوسالانه ملی نگارگری ایران ۱۳۹۳، دیپلم افتخار و رتبه سوم در دهمین دوسالانه ملی نگارگری ایران ۱۳۹۵، نفر سوم در هفتمین جشنواره هنرهای تجسمی سازمان بسیج هنرمندان استان آذربایجان شرقی  ۱۳۹۳، تجلیل در جشنواره بین المللی خلاقیت و نو آوری تبریز در هنرهای اسلامی و صنایع دستی ۱۳۹۴، برگزیده ویژه در بیست و یکمین  جشنواره هنرهای تجسمی جوانان کشور ۱۳۹۳، برگزیده ویژه در سیزدهمین  جشنواره بین المللی هنرهای تجسمی و صنایع دستی امام رضا (ع) ۱۳۹۴، رتبه سوم مشترک در جشنواره ملی نگارکری دوسالانه تبریز ۱۳۹۶، انتخاب ۳ دوره بعنوان جوان نمونه و برتر استان آذربایجان شرقی در جشنواره حضرت علی اکبر (ع) سالهای ۱۳۸۹ ، ۱۳۹۱ و ۱۳۹۴، و نیز انتخاب ۵ دوره جوان نمونه و برتر شهرستان مرند در جشنواره حضرت علی اکبر (ع) سالهای ۱۳۸۹ ، ۱۳۹۱ ، ۱۳۹۶ و ۱۳۹۷ و چندین جشنواره های دیگر….

نمایشگاه گروهی و انفرادی، اجرای ورکشاپ و سخنرانی انگیزشی در چندین مدارس و دانشگاه ها و نمایشگاه ها، نمایشگاه و اجرای ورکشاپ یازدهمین نمایشگاه بین المللی گردشگری و صنایع وابسته تهران در غرفه ی تبریز ۲۰۱۸ آذربایجان شرقی بهمن ماه ۱۳۹۶، نمایشگاه و اجرای ورکشاپ دو روزه در دانشگاه علوم پزشکی ایران _ مرکز بین المللی همایش های رازی ، تهران اسفند ماه ۱۳۹۶، نمایشگاه و اجرای ورکشاپ در شهرهای سایرام و چیمکنت کشور قزاقستان فروردین ۱۳۹۶، اجرای زنده هنر نقاشی ایرانی ( نگارگری ) در جشنواره ملی نگارگری(دوسالانه تبریز ) ۱۳۹۸، داوری آثار نقاشی در یگان ویژه استان آذربایجان شرقی ۱۳۹۵، داوری آثار هنرهای تجسمی نهمین جشنواره فرهنگی سیمرغ ، تبریز اسفند ماه ۱۳۹۶ از عمده موفقیت های من به شمار می رود.

کلام پایانی؟

انسان ها خودشان را ضعیف می دانند در حالی که اگر بخواهند می تواند کارهای بسیاری را انجام دهند، معتقدم آدمی اگر هیچ قدرت توانایی را نداشته باشد حتی با نفس کشیدنش  هم می تواند کارهای غیر ممکنی انجام دهد.

به نظر من انسان اگر بخواهد هر کاری را می تواند انجام دهد، یعنی خواستن توانستن است، من از پاهایم مانند دست استفاده می کنم.

«فقط کافیست بخواهیم …»

از همه اعضای خانواده ام و در نهایت از کسانی که برای من زحماتی کشیدند و از تمامی مسئولین محترم و از هموطنان عزیز ، اساتیدم ، معلمانم و همکلاسی های عزیزم در مدارس و دانشگاه ، دوستان و خویشاوندانم کمال تشکر را داشته باشم به ویژه پدر و مادر و همسرم تشکر می‌کنم که زحمات زیادی در راستای موفقیت من کشیده‌اند، اگر دلگرمی های این فرشتگانم نبود من جایگاهی در این جامعه نداشتم اما آرزوی قلبی ام این است که بتوانم محبت هایشان را جبران کنم.