ترجمان صبح/ خاطره کلیبری؛ نیک کوژان خبرنگار جنگی نشریه فرانسوی لِموند بعد از انقلاب لیبی داستانهای واقعی زنان حرمسرای معمرقذافی را با تلاش بسیار و البته به شکل ناقص (به خاطر عدم همکاری قربانیان) به رشته تحریر درآورده است. این کتاب را اخیرا از #برادرم هدیه گرفتم.

داستان واقعی کتاب چنان دردناک و چنان کشنده بود که در ساعات اول حس کردم توان خواندنش را ندارم اما دو شب بیدار ماندم تا داستان زجرآور زنان لیبیایی را که اسیر بیماری ها و خشونت های جنسی دیکتاتور بزرگ خود شده بودند بخوانم.

قربانی شدن زنان در طول تاریخ قسمتی از زندگی بشر بوده است اما فهمیدن این حد از وقاحت، خشونت، قساوت و شناعت در قرن بیست و یک میلادی از طرف رهبر کشوری که داعیه اسلام هم داشت؛ فاجعه ی بزرگی ست!

سرهنگ معمر قذافی به گواهی شاهدان عینی نویسنده فرانسوی کتاب_ آنیک کوژان_ یک بیمار جنسی بود که هر نوع خشونتی را در حق زنان و پسران جوان روا می دید. به گواهی کتاب او با تاسیس ارتش زنان و استخدام بادیگاردهای زن که عموما ظاهر زیبایی داشتند؛ در قالب شعار آزادی سیاسی زنان و فراهم کردن حضور اجتماعی آنان ، به تجاوز و تحقیر و خشونت غیرقابل باوری دست زد، طوری که در کتاب این روزنامه نگار جنگ بارها از این افسران زن به نام برده جنسی یاد شده است.

کتاب با شهادت زن جوانی بنام #ثریا که در پانزده سالگی از مدرسه ربوده شده است و حکایت زندگی سراسر درد این زن شجاع آغاز می شود و بعدها حکایت های شاهدان دیگری نیز به آن اضافه میگردد.

اما دردی که این نویسنده فمنیست سعی داشت درباره آن سخن بگوید فراتر از داستان های واقعی زنان حرمسرای باب العزیزیه ی دیکتاتور معمر قذافی بود! او از خشونتهای پنهان تر و عمیق تری نیز در این کتاب پرده برداشته است.

فهم خودم از این خشونت ها را در چند سطر خلاصه می کنم:

۱_دختران و زنانی که در دوران حکومت ظالمانه قذافی مورد شکنجه، توهین و انواع تجاوزهای شنیع قرار گرفته بودند علی رغم میل باطنی خود حاضر شده اند تا مدتها مورد بهره کشی قرار بگیرند اما راضی به برملا کردن راز کشنده خود برای خانواده هایشان حتی مادرانشان نبودند چرا که فرهنگ و سنت های لیبی و جوامع شبیه آن امنیت و اطمینان لازم را به زنان و دختران جهت روایت داستان های خود به آنان نداده است.

۲_قضاوت شدن توسط جامعه، پدر، برادر یا مادر عامل بازدارنده این زنان برای شهادت در دادگاه های جنگی بین المللی بوده و علی رغم تلاشهای نویسنده کتاب، زنان لیبیایی و حتی مردان آنجا جرات شکستن #تابوها و صحبت در خصوص آزار جنسی را ندارند.

۳_ با وجود آگاهی مردم از نحوه ی بکارگیری زنان و دختران در قالب گروههای نظامی توسط قذافی و نزدیکانش؛ بعد از کشته شدن او و اعلام پیروزی انقلاب لیبی در سال ۲۰۱۱ جامعه از پذیرش این زنان و دختران سرباز زد. سرنوشت محتوم همه این زنان خشونت دیده که عموما تحصیل کرده، باهوش و زیبا روی بودند زندگی مخفیانه و زجر آور شد و بیشتر آنها مجبور به ترک کشور و روسپیگری شدند.

۴_با وجود اینکه زنان در پیروزی انقلاب لیبی نقش بسزایی داشتند اما در اداره کشور جدید و شورای انقلاب هیچ نقشی به آنها داده نشد و رهبران جدید نه تنها از نقش پر رنگ زنان لیبیایی در انقلاب تقدیر نکردند بلکه به خاطر #تابوها از کنار ظلمی که به زنان در حکومت معمر قذافی شده بود به سادگی و سکوت گذشتند.

۵_ در این داستان واقعی اعتماد و حمایت پدر ثریا و حشام مرد جوانی که قصد ازدواج با او را داشت به این قربانی خشونت ستودنی ست.

۶_اگر نبود شجاعت ثریا در شکستن تابوها و سخن گفتن از ظلمی که توسط قذافی به دختران جوان لیبی روا می شد، داستان همه این زنان و ثریا در زیرزمین باب العزیزیه برای همیشه مدفون می گردید.

۷_هرچند قذافی در لحظات اول دستیگری به بدترین شکل ممکن و در کمال رذالت کشته شد اما عدالت ایجاب می کند روزی شاهد دادگاهی شدن او و بررسی شهادت زنان و دختران و مردان در دادگاهی بین المللی باشیم تا این جتایت ها برای عبرت تاریخ ثبت گردد.
۳۱ تیرماه ۱۴۰۰
تبریز

پ ن: ترجمه انتشارات نیک فرجام دارای ایرادت نوشتاری، املایی و تایپی فراوان می باشد. احتمالا ترجمه نشر ثالث ایرادات کمتری داشته باشد، چاپ دوم این کتاب حتما به ویراستاری نیازمند خواهد بود.