به گزارش ترجمان صبح، یونس ولیپور کارگردان جوان تبریزی تحصیل کرده، دانشگاه اینجه صنعت باکو در رشته تئاتر است که اخیرا نمایش فیزیکال “خوکی با دستکش های قرمز”، را به صحنه برد، با این هنرمند جوان خوش فکر و آتیه دار که ذائقه مخاطبان هنر تئاتر تبریز را با شیوه جدیدی از اجرای تئاتر در در این شهر آشنا کرده، به گفتگو نشستیم که ماحصل آن در پی می آید:

* قبلا چند کار دیگر هم اجرا کردید که با نگاهی خاص به تئاتر و انسان اجرا شده، در مورد آثار قبلیتان برای مخاطبانمان صحبت کنید؟

– من همیشه در زندگی تئاتری ام به یک ایده چندین سال فکر می کنم اما هیچ وقت جسارت نمی کنم این کار را عملی کنم. من از مکتب و متد گروتوفسکی استفاده می کنم. گروتوفسکی کارهای خود را بصورت کارگاهی و آزمایشی جلو می برد، او اتودهای نمایشی را که هنرجوهای می زدند تبدیل به یک اثر هنری می کرد؛ من نیز مثل گروتفسکی ایده کار را به هنرجوهای خود گفتم و بصورت کارگاهی و در تمرین این کار را آغاز کردیم.

* در کدام جشنواره‌ها اجرا دادید و آیا آثار خود و گروهتون مقامی کسب کردند؟

– من در جشنواره های بین المللی تئاتر خیابانی مریوان از کشور جمهوری آذربایجان، سی و هشتمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر، سی و یکمین جشنواره بین تئاتر استان آذربایجان شرقی، دهمین جشنواره بین المللی تئاتر دانشگاهی ایران، اولین و دومین جشنواره بین المللی تئاتر خیابانی تبریز از کشور آذربایجان حضور داشتم که توانستم رتبه دوم کارگردانی در سی و یکمین جشنواره تئاتر استان آذربایجان شرقی، رتبه برگزیده طراحی صحنه در جشنواره استانی تئاتر آذربایجان شرقی و رتبه برگزیده طراحی لباس در جشنواره استانی تئاتر استان آذربایجان شرقی را کسب کرده ام.

* متن و کارگردانی نمایش خوکی با دستکش قرمز هم با خودتون هست، در مورد این نمایش صحبت کنید و اینکه چطور شد تصمیم گرفتید این متن رو بنویسید؟

– من سعی می کنم که کاری تولید کنم که مخاطبان عام از این نوع نمایش ها در بحث تصویر، فرم و اتمسفر کار لذت ببرند و همچنین مخاطبان خاص را وادار به تفکر کنیم. در چند سال اخیر اتفاق نیفتاده است که مخاطبان بیایند و کار من اذیت بشوند بگونه ای که پدر من حتی سواد خواندن و نوشتن ندارد اما از کارهای من لذت می برد و داستان را تعریف می کند و می بینم که کار را به حد کافی دریافت کرده است.

* خلاصه‌ای داستان نمایش را فرمایید که چه پیامی به مخاطب می دهد؟

– خانواده ای خوشبخت در کلبه ای جنگلی فارغ از محیط اطراف با آرامش و خوشی زندگی میکنند، بیگانه ای سعی در برهم زدن این آرامش دارد او قاتل دلبستگی هاست، ولی غافل از اینکه دخترکی در این کلبه دلبسته ی افکار و رویاهای خود است، این نمایش جدال بین دختری بی پناه و بیگانه ای تازه وارد است…

* وضعیت تیاتر استان بعد از فصل کرونا و تعطیلی سالنها چطور بود؟ می توان گفت به عنوان اولین اجرای صحنه‌ای باز کردن سالنها توسط شما انجام شد که علاوه بر مشکلات عادی و همیشگی اجرای تئاتر در این دوران دردسرهای دیگه ای هم داشته!

– در بحث کرونا ما بخاطر بسته بودن سالن های تئاتر عذاب کشیدیم و آسیب های اجتماعی و ابتلای مردم به کرونا مرا آزار می داد. ما در میان اهالی هنر دوستان زیادی را از دست دادیم و از دست دادن این عزیزان باعث شده که اهالی تئاتر قدر همدیگر را بدانند و بجای نقد نادرست، بیشتر از همدیگر حمایت کنیم. استقبال از تئاتر هم بعد از کرونا خیلی خوب بود و ما انتظار این میزان حمایت را نداشتیم.

* گروهتان عمدتا از هنرمندان جوان و خوش فکر تشکیل شده، بعضی ها کم تجربه بودند، نور و موسیقی خیلی جایگاه بالایی در کارهای شما دارد، کار با یک تیم جوان چطور پیش می‌رود؟

– با توجه به اینکه کار ما فیزیکال و نیازمند تمرین های خاص است و این با بازیگران حرفه ای امکان پذیر نیست چون آنها قانونی به نام تمرین دوماهه دارند. من حدود ۷ سال است که بصورت کارگاهی کار می کنم و بعد از تمرین های متداوم با هنرجوهایم تئاتری را شروع می کنم و هنرجوها را وارد بدنه تئاتر می کنم. نور و موسیقی همیشه در کارهای من جایگاه بالایی دارد و ایده های من از موسیقی است. متاسفانه کمبود تجهیزات و امکانات از مشکلات ما هست.