ترجمان صبح/ مژگان ستاری، شاید ارائه ی تعریفی با عنوان، “بی خاصیت های تاثیر گذار” از اینفلوئنسرها تعریف درخوری باشد؛ چرا که در نهایت روزمرگی و بی خاصیتی باز هم قدرت تاثیر گذاری بر مخاطب را دارند و این یعنی ترویج ابتذال و بی مایگی. “نمایش ترومن” غیر مستقیم می‌گوید، به راستی و یقینا اکثر دنیا را ابلهان تشکیل داده‌اند! آن هم ابلهانِ احساسی! گفتمان امروزی درباره ابتذال بیشتر از هر چیز مدیون نگاه اندیشمندان و روشننفکران مکتب فرانکفورت است. در حقیقت نظریه‌ی آدورنو و همفکرانش بود که در ابتدا به روشنی و با صراحت تفکیکی میان «هنر مبتذل» و «هنر ارزشمند» قائل شد.آن‌ها معتقد بودند که هنر مبتذل در حقیقت در خدمت سلطه و سرکوب است و ابزاری برای احمق شمردن مردم است.

نگاهی به فیلم ترومن شو 

نمایش ترومن The Truman Show فیلمی دگر اندیش به کارگردانی پیتر ویر و نویسندگی اندرو نیکول                       (Andrew Niccol) با ساختاری غیر متعارف نسبت به زمان خود است. این اثر فیلم بسیار مهمی است. فیلمی است در جستجوی انسان و مفهوم زندگی است. فیلمی که پر از استعاره‌ها ، نشانه ها و المان های فراوان است.

زندگی“ترومن” کاراکتر اصلی فیلم، سی سال است که به صورت آنلاین برای دنیا پخش می‌شود. پدر مادرش قبل از تولد برایش خواب دیده اند که او را در یک نمایش تلویزیونی بازی دهند. تنها او واقعی است و همه چیز اطرافش، حتی همسرش انتخاب او نیست. از ابتدا دنیایی خلق می‌کند که بیننده می‌فهمد بر خلاف شعار حقیقی بودن، همه چیز مصنوعی است. معاشرت ها، لبخندها، دوستی‌ها و حتی ازدواج ترومن. بیچاره ترومن بازیچه ایست که شب‌ها همبستر زنی می‌شود که برای نمایش، هم خوابه او گشته است. این فیلم، تلنگری برای انسان معاصر است. انسانی ماتریالیسم که خوراکش را از دیگران طلب می‌کند و برای یادگیری اندکی همت ندارد.

جز به جز احوالات ترومن را تمام دنیا نظاره گرند. او یک کارمند ساده بیمه است که با پخش روزمرگی هایش از استودیوی جهانی، تبدیل به  ستاره شده و به شهرت رسیده است. ترومن بازیچه سلطه رسانه و سرمایه داری است و با تبلیغ مصرف گرایی فرصت        به شهرت رسیدن را پیدا کرده است. درسکانسی از فیلم گفته شده است : میلیاردها انسان احمق در انتظار اولین بوسه ترومن سال ها این نمایش را دنبال کرده اند. و این جمله ای است که انسان جستجوگر واقف را بی نهایت منقلب میکند . اظهاری دردآور که        از روایتی دردناک پرده برمی دارد.

من با دیدن خنده ها و کف زدن های گاه و بیگاه تماشاگران برای جزئیات زندگی ترومن به تهوع افتادم. این رذالت غیر قابل هضم است که زندگی ترومن بر اساس سلیقه ی یک جریان دیگر تأیید و یا تکذیب بشود، نه بر اساس انتخاب خود.

“ترومن” استعاره‌ای از خود ماست. استعاره ای از سلبریتی ها ، اینفلوئنسر ها ، شاخ های مجازی و میلیون ها کاربری که حجم انبوهی از بی خاصیتی ها را دنبال می کنند. دنیایی دروغین که در پیرامونمان تار تنیده و راه تنفس و جلوی چشم مان را بسته است. شاید ارائه ی تعریفی با عنوان، “بی خاصیت های تاثیر گذار” از اینفلوئنسرها تعریف درخوری باشد؛ چرا که در نهایت روزمرگی و بی خاصیتی باز هم قدرت تاثیر گذاری بر مخاطب را دارد و این یعنی ترویج ابتذال و بی مایگی.

رسانه جمعی و رسانه اجتماعی دو ابزار مستقل هستند و باید این دو از هم تمیز داده شوند. دلیل موفقیت این فیلم و مورد توجه واقع شدن آن به این خاطر بود که فیلم، بیشتر از اینکه در مورد رسانه های جمعی صحبت کند، در مورد رسانه های اجتماعی مثل اینیستاگرام، توییتر، فیس بوک و دیگر شبکه های اجتماعی صحبت کرده است . فیلم ترومن محصول سال ۱۹۹۸ میلادی است زمانی که هیچ شبکه اجتماعی وجود نداشت و فیلم نه تنها ظهور این شبکه هار ا پیشگویی کرده ، بلکه در مورد معضلات ظهور این ابزارهای ارتباطی با علمی وصف ناپذیر صحبت کرده است. در واقع ترومن شو سال ها جلوتر از زمان خود است و مرزهای زمان         و مکان را جا به جا کرده است.

در این بین چند مورد از سلبریتی ها و اینفلوئنسر ها و یا همان بی خاصیت های تاثیر گذار را برایتان معرفی میکنم. شاخ هایی مثل “هانی کرده”، “صمد کرده” و “وحید مرادی “مواجه هستید. وحید مرادی در مصاحبه ای که در زندان از وی انجام شده بود، گفته بود: دوست ندارد فرزندش راهش را  برود  و تمایل دارد که فرزندش فرد متفاوت و با خاصیتی باشد. ولی با وجودت فوت وی باز هم پست های وی که حامیانش وایرال کرده اند، ده ها هزار لایک شده است و کامنت هایی در ستایش و مدح وی از جانب کاربران دیده می شود و با وجود درگذشت اش هنوز هم طافدارانی را در شبکه های اجتماعی دارد که به دنبال انتقام جویی          از بانیان مرگش هستند.

دنیا جهانبخت ، چهره جنجالی اینستاگرام است که تاثیر گذاری اش را از فتومدلینگ شروع کرد. او مدتی در ترکیه بود و حالا در انگلستان و ترکیه زندگی می کند. او در سال ۱۳۸۶ وقتی ۱۸ ساله بود با حضور در شبکه اجتماعی فیسبوک و انتشار عکس های خود بسیار مورد توجه قرار گرفت و در مدت کمی هزاران دنباله کننده پیدا کرد. او فعالیت خاصی نداشت و صرفا تصاویر خود را منتشر می کرد. او اما از یک عشق عجیب و غریب توانست شهرت میلیونی برای خود دست و پا کند. ابتدا با انتشار عکس های از ساسی مانکن به وی ابراز علاقه کرد اما در نهایت بعد از بی اعتنایی این خواننده ، کلیپی از خودکشی خود را انتشار داد. با این شوی عجیب ، پیج اینستاگرام وی محل حضور هزاران نفر برا بحث و جدل و شوخی بود تا به یکباره فالوورهای این چهره نوظهور میلیونی شد. واکنون سیزده میلیون فالور را سرگرم روزمرگی های خودش کرده است. سیزده میلیون انسانی که با خوشی هایش، شاد می شوند و به اندوهش، می گریند. دنیا جهانبخت وقتی باردار شد، برای فرزندش پیجی راه انداخت که در پیج کودک هنوز متولد نشده، یک میلیون دنبال کننده وجود داشت واین ترومنی است که در فیلم ترومن شو، پدر مادرش از بدو تولد او، با یک کمپانی تولید فیلم قرار داد می بندند تا زندگی فرزندشان را برای عموم به نمایش بگذارند و خود به نان و نوا برسند. پدر مادری که خودد ناخواسته به بند سلطه رسانه و  بورژوازی افتاده است.

فیلم ترومن شو، تمام مردم دنیا از هر قشری را آنقدر محو این شو نشان می‌دهد که گویی تمام ملت‌ها دیگر کار و هویتی برای زندگی کردن جز فهمیدن سرنوشت ترومن ندارند. همانطور که سیزده میلیون انسانی که نظاره گر زندگی دنیا نیکبخت و دیگر سلبریتی ها و اینفلوِنسرها هستند و ظاهرا هیچ کار و دغدغه ی دیگری به جز اطلاع یافتن از کم و کیف زندگی این افراد ندارند.

“نمایش ترومن” غیر مستقیم می‌گوید، به راستی و یقینا اکثر دنیا را ابلهان تشکیل داده‌اند! آن هم ابلهانِ احساسی! گفتمان امروزی درباره ابتذال بیشتر از هر چیز مدیون نگاه اندیشمندان و روشننفکران مکتب فرانکفورت است. در حقیقت نظریه‌ی آدورنو و همفکرانش بود که در ابتدا به روشنی و با صراحت تفکیکی میان «هنر مبتذل» و «هنر ارزشمند» قائل شد.آن‌ها معتقد بودند که هنر مبتذل در حقیقت در خدمت سلطه و سرکوب است و ابزاری برای احمق شمردن مردم است.

و در این بین سوالی دیگر نیز مطرح می شود: آیا نظاره شدن مداوم که در دین هم به آن اشاره شده است،حق انتخاب را از بشر نمی گیرد؟ آیا دنیا ، هانی ، مسعود و دیگر شاخ های اینیستاگرامی با این حجم عظیم از دنبال ، دیده و تایید شدن از سوی تماشاگران، حق انتخاب دیگری برای ادامه زندگی خود دارند؟